۱.وحال پس از آن همه از دست رفتن ها
همه سهم من از زندگی
کوچه تاریکی است
که در شب حضور عشق
رهزنان بی سروپا
تمام چراغ های آن را شکستند...
۲.نه سیگار را ترک می کنم
ونه تو را...
===================
*تكليفم با خيلي چيزها معلومه...مي ذارمشون كنار....
**جديدا دو فيلم ديدم...آنجلا..وسيلويا(سرگذشت سیلویا پلات-شاعره امریکایی)
خیلی دوسشون دارم...
***فعلا حرفی نیست...اما نه چرا حرف زیاده..مجال گفتن نیست....
****دنیا چقدر بزرگ شده!...تا دست هر کس رو رها می کنم ...گمش می کنم...!

one -half
forgotten
--------------
Two women
One inside the room
The other
Behind the door
Try to kill myself
But so many …
Refuse me
Don’t lie to me
There is nothing left
I cant help it any more
Open the door…open the door
There is a woman inside me
Breathing….breathing
A woman …
Has forgotten the other half- one
-------------------------------
دوزن
يكي در اتاق
وديگري پشت در!
مي خواهم خودم را بكشم
اما بسياري مانعم مي شوند
به من دروغ نگوييد
هيچ چيز ديگري باقي نمانده است...
از دست من هم كاري بر نمي آيد...
در را باز كن...در راباز كن
زني در درونم
نفس مي كشد...نفس مي كشد
زني كه نيمه ديگرش را از ياد برده است....
متن دوزبانه از
"مژگان ضحاكي"
-------------------
پ.ن:هم متن انگليسي وهم فارسي از خودم ِ !
پ.ن:عكس فوق مونيكا بلوچي هنرپيشه مورد علاقه من است
شعر او در خواندن بسيار آسان مي نمايد.
وزن شاد وترانه سان وپر زير وبم او
خوشايند است وهرگز به ملال نمي انجامد.